ماجرای دخترک سوئدی و حکایت ما !!
پژمان رحیمی
در خبر ها آمده است که دختر 19ساله ی سوئدی برای حفاظت از دانش آموزان فلسطینی از سوی نیروهای اسرائیل به طرز وحشیانه ای مجروح شده است. این دختر خود را سپر امنیت کودکان ستمدیده ی فلسطینی کرد تا مگر با حضورش جلوی اذیت و آزار آنها از سوی نظامیان اسرائیلی را بگیرد.
این اولین بار نیست که چنین نیروهای ترقی خواه و آزاده ای برای کمک به مردم ستمدیده خود را فدا می کنند.گسترش جهانیِ ظلم و نابرابری در مقابل خود واکنش های انترناسیونالیستیِ برابری طلب و صلح خواهانه را بیش از پیش خواهد دید. بانویی آمریکایی هم پیش از این توسط اسراییلی ها کشته شده بود.بسیاری خبرنگاران مورد هجوم نیروهای صهیونیست قرار گرفته اند و مواردی از این دست بارها تکرار شده است.
تا اینجا را اگر خوانندگان جوان ما خوانده باشند احتمالا پیف پیفشان بلند خواهد شد و نویسنده - اگر نه کل وبلاگ را – را همراه حماس یا حزب الله فرض می کنند و حتما با خیال راحت می توانند قسم بخورند که ما در انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری به احمدی نژاد رای داده ایم!!
تأسف بار است که در جامعه ی کنونی ما به طرز حساب شده ای نشانه های معناداری ترویج و تثبیت شده است. ریش می شود نماد فلان چیز و یا عدالت خواهی می شود احمدی نژاد و آزادی خواهی می شود جرج بوش و ارتشش و الی ماشاالله...!! به نظر من هزینه ی بسیاری شده است که منطق تحلیلی ِسنت/مدرنیته به رایج ترین ابزار تحلیلی تبدیل شود اما حوادثی چنین چالشی جدی برای روشنفکران از خود بیگانه ی ما ایجاد می کند.
به این ترتیب است که فداکاری یک دختر 19ساله ی سوئدی برای جوان ایرانی قابل تحلیل نیست، گیج می شود و ترجیح می دهد از کنار آن راحت بگذرد چون نمی تواند توجیهی برای اقدام نوجوان سوئدی داشته باشد.قبل از آن هم راه پیمایی های ضد مردمان دیگر ممالک توسعه یافته نیز برای جوانان ما غیر قابل درک بود و ایران تنها کشوری بود که در آن مردمش به تجاوز آمریکا به عراق و افغانستان اعتراض جدی ای نکردند.
تلاش برای نزدیک شدن به چرایی عدم درک جوانان و دانشجویان ایرانی از حس و حال امثال دخترک 19ساله ی سوئدی می تواند رمز و راز شکست بسیاری از تلاش های نیروهای اجتماعی و سیاسی را عیان کند.من که اعتراف می کنم دقیق نمی توانم این مسئله را توضیح دهم ولی شما کمک کنید.
به گمانم جوان ما این طور به قضاوت و تجزیه و تحلیل خواهد پرداخت که :
اولاً پسر نبوده و دختر بوده! ، تازه اروپایی هم که هست و آن هم از نوع سوئدی اش (الگوی یکی از به اصطلاح دموکراسی هایی که جوانِ ایرانیِ محروم از همه چیز برایش غش می رود!!). خوب پس دیگر چه مرضی داشته که خودش را به زیر کتک کاریِ وحشیانه ی صهیونیست ها انداخته؟!! جوان آزادی خواه ما از خودش می پرسد مگر مطبوعات آزاد در سوئد وجود ندارد، مگر روابط دختران و پسران و هم جنس گرایان در سوئد آزاد نیست، خوب پس دیگر چه دردی داشته این دخترک سوئدی که بلند شده آمده فلسطین(مگر شعار جنبش دانشجویی ایران را نشنیده که یک صدا فریاد می زدند: فلسطینو رها کُن/فکری به حال ما کُن)؟!!!!
اما اگر این جوان وطنی گذرش به دانشگاه هم افتاده باشد که حتما انجمن اسلامیِ آن دانشگاه کسی توی مایه های موسا غنی نژاد و ابراهیم یزدی را برای سخنرانی هم دعوت کرده است!! پس احتمالا جوان ما خواهد گفت : خوب سوئد باید به اقتصاد آزاد خود را نزدیک تر کند!! یعنی همان ته مانده ی میراث دولت های رفاه دهه های60 و 70 را دور بیندازد !! (که البته در همین مسیر هم افتاده است)
اگر توی دانشکده ی هنر یا علوم اجتماعی باشی که استدلال جوانِ وطنی این خواهد بود که خوب باید سوئدی ها موسیقی سنتی خودشان را تعطیل کنند و همگی رپ بخوانند!! باید آن جوان سوئدی هم مثل ما روزی ده تا فحش نثار مارکس و محمدرضا شجریان و احمد شاملو و مسعودکیمیایی و ستارخان و ... می کرد تا مشکلش حل می شد و با فکری مدرن به دنیا و مسائل آن نگاه کند!!
شاید مرا تا حالا به نحله های مختلف وصل کرده باشید،خوب راحت باشید، خودتان را اصلا اذیت نکنید.عمر ما در همین کج بینی ها گذشته است. این یک سئوال جدی است در مقابل همه ی آن هایی که فردایی بهتر را جستجو می کنند. چطور می شود عمل دختر سوئدی را با گفتمان های سود محور و نئولیبرالی حاکم بر جامعه ی روشنفکری ما توجیه کرد؟
منبع ما:انجمن سایه
