مارکسیسم و قدرت
برگرفته از مجله ماهیانه [die rote]سرخ
ارگان انقلابی سوسیالیستهای اتریش
شماره اول. سپتامبر2007
برگردان . شاهین . وین
مطلب رسیده
کارل مارکس انقلاب را لوکوموتیو تاریخ نامیده اگر آن را زایش د نیای نو بنامیم آنکاه خیلی از انسانها آن را با تروریسم یکی میدانند در این مقاله سعی شده نظر مارکسیسم را درباره زور و قدرت بشتر موشکافی وبرسی کند.
زور ویا نام دیگر آن قدرت برخورد یک نفر ویا ما بین یک گروه کوچگی از انسانها نامیده می شود که از درون یک جامعه به پیرامون اطرف خود تاثیر میگذارد. که با یستی دلیل آن را درپیرامون همان جامعه جستجو کرد که اغلب به شگل حاکم ومحکوم تقسیم میشود .
طبقه حاکم اکر به حکومت برسد سعی میکند با قدرت نظامی وهمه امکانات موجود به مستحکم کردن موقعیت خود وادامه حکومت و استفاده از زور را بی توجه از تمام انتقادهای وارده حق خود بداند.
طبقه و دولت
میتوان گفت که دولت توسعه خود را در ابعاد اقتصادی ودر فرم یک طبقه شکل میدهد. با اینگه قسمتی از تاریخ اجتماعی انسانها عاری از برخوردهای طبقاتی ویا برخورد حاکم ومحکوم بوده. میتوان گفت اولین برخورد طبقاتی از انجایی اغاز شد که گروهی به فکرانحصاری کردن و تحت کنترل قراردادن نیازهای اولیه انسانها شدند ودر این میان نیاز به یک سیستم وقوانین خاص خود همراه با داشتن قدرت قضائی وابزار سرکوب در پشت دیواری از بورگراتی شرایط رابرای اولین برخوردهای طبقاتی بوجود آورد.در این صورت دولت بعنوان ابزارسرکوب وحاکم برجامعه طبقاتی تشکیل شد وبا نابودی آن از بین خواهد رفت . مارکسیستها دولت را بعنوان طبقه حاکم به رسمیت نمی شناسند.
قدرت واخلاق
معیار یک قدرت و شکل زورگونه آن را بایستی در زیر بنائی اخلاقی آن دید. این اخلاق محصول سیر تاریخی یک تمدن نیست ولی دولتهای حاکم با موقعیت سنجی خاصی همراه با ارگانهای زیر صلاح خود از آن استفاده میکنند.
یا این وجود مارکسیستها خود را تابع شرایط اخلاقی یک جامعه نمی کنند بلکه آن را تغیر وتحول در یک طبقه می بینند واین سوال را از خود دارند که موقعیت استفاده از قدرت درکجاست؟ هسته وجودی قدرت در درون خود خنثی است ولی نحوه استفاده از آن قابل برسی است که استفاده از ان وضد آن یک امر طبیعی ومنحصر به خود میباشد.
اما مارکسیستها استفاده از قدرت را برای رسیدن به هدف رد نمی کنند اما در استفاده از آن ارجیعت قایل نیستند. استفاده از آن را نحوه بر خورد قدرت طلبان حاکم تعیین می کنند چون از نظر مارکسیستها حاکمین به هر شکلی و وسیله ای قدرت را حفظ خواهند کرد.از این رو مارکسیستها بدنبال یک جامعه بدون استفاده از زور وقدرت وفاصله طبقاتی هستند.
ترور انفرادی
در زمانی که نارود نیک های روسیه علیه تزار ودستگاه حاکم آن دست به ترور زدند هدفی جز مبارزه وبیداری افکار مردم و رشد انقلاب نداشتن همین حرکات را آرتش سرخR A F درآلمان وبریگاد سرخ در ایتالیا وگروهای کوچگ نظامی نام برد که بشکل کپی برداری از دیکر انقلابات سعی در سرنگونی رژیم های زمان خود دارند از جمله چه گوارا وتلاش او در کشور کنکو و بولیوی . که به شگست منجر شد. اینگونه حرکات نظامی از انجای که زیر بنای توده ای ندارند وشکل انجام دادن آن نتیجه ای جزء سرکوب بیشتر وفضائی اختناق نخواهد آورد.
مارکسیستها ترورهای انفرادی را که تقش تودها را کم میکند وتوجه به ارگانیزه کردن حرکات اعتراضی را از بین می برد قبول ندارند چون در اینگونه ترورها سیستم نابود نمیشود بلکه با از بین رفتن یک شخص از یک سیستم . شخص دیگری جایگزین وبا قدرت گیری دوباره سیستم حاکم میتواند جنبش را سرکوب واحزاب را تحت فشار وایزوله کند.
شیوه مارکسیست ها
مبدا انقلاب از دید مارکسیست ها در طبقه کارگر نهفته است که ارگانهای اقتصادی سیستم حاکم را در اختیار دارند. از این رو اعتصابات سراسری کارگری و تظاهرات و فعالیتهای مدنی و ارگانیزه کردن حرکات اجتماعی و دیگربرخوردهای طبقا تی برای اگاهی دادن دیگر اقشار جامعه از جمله متد ها و شیوه های مارکسیست ها در جایگزینی و تغیر سیستم حاکم می باشد .
