11سپتامبر1973 ؛ سپتامبر سياه
اين سرزمين مال ماست
خسرو صادقي بروجني
www.koukh.blogfa.com
وقتي شبح سكوت بر پهناي يك كشور سايه مي افكند وهيچ كس را ياراي سخن گفتن نيست از بيم دژخيم ، وقتي همه الفاظ جهان را در اختيار داري و آن نميگويي كه به كار آيد چون تنها يك لفظ را در اختيار نداري ؛« آزادي» را. آن هنگام است كه مردي فرياد ملتش را در آواز خود جاي مي دهد و ابتدايي ترين سوال را چنان مطرح مي كند كه خلقي را به فكر وامي دارد :
«هرگزبه فكرتان رسيده است كه اين سرزمين مال ماست » .
سوالي كه فكر كردن ملتي به آن است كه دژخيم را وامي دارد تا تبر را سلاحي سازد براي قطع دستاني كه سيم گيتار را به لرزش در مي آورد تا از دردهاي خلقش بگويد . اما همو است كه دستان بريده خود كه سند آزادگي خويش و رسوايي دشمن است را به بالاي سر مي برد و زير باراني از خون ،خون رفقا و همرزمانش از غرب و شرق گيتي فريادش را بار ديگر بر بلنداي جهان سر مي دهد تا جهانيان نيز مهر تاييدي بر او زده باشند وجاودانگي خود را به اثبات رساند. او فرياد بر آورد: «ملتي يك دل ويك صدا هرگز شكست نخواهند خورد » .
ويكتور خارا (victor jara) شاعر، خواننده و نوازنده انقلاب شيلي در «لكوئن »، شهري كوچك در حومه سانتياگو، پايتخت شيلي، به دنيا آمد. والدين ويكتور كشاورزاني ساده بودند و پدرش مانوئل به عنوان كارگر در مزارع كار مي كرد . مادرش«آماندا» نيز براي كمك به خانواده كارهاي خانگي انجام مي داد. پدر ويكتور الكلي بود و همين موضوع موجب بروز تشنج در خانه مي شد، به ويژه زماني كه پدرش، مادرش را به باد كتك مي گرفت. تا اينكه پس از چند سال، پدر ويكتور براي كار در مزارع از شهر خارج شد و مسئوليت نگهداري ويكتور و خواهر و برادرهايش بر عهده آماندا مادرش افتاد .
آماندا گيتار مي نواخت و آواز ميخواند و او بود كه نواختن گيتار و ترانه هاي فولكور شيلي را به ويكتور آموخت و به بخش بزرگي از زندگي ويكتور هويت بخشيد. به راستي سبك موسيقي ويكتور خارا از لحظاتي كه او با مادرش گذراند، تاثير گرفته است، آماندا عقيده زيادي به قدرت و نقش آموزش داشت. از همين رو با اتمام دوران دبستان و دبيرستان او را به يادگيري حسابداري واداشت .
زماني كه پانزده سال داشت مادرش را از دست داد. اين حادثه موجب شد او درس حسابداري را كنار بگذارد و وارد يك مدرسه مذهبي بشود، او اعتقاد پيدا كرده بود كه كار يك كشيش مهمترين كار دنياست، اما پس از دوسال علاقه اش را نسبت به مذهب از دست داد و براي مدت كوتاهي وارد ارتش شد. پس از آن به لكوئن، زادگاهش بازگشت و به همراه دوستان خود به مطالعه موسيقي فولكور شيلي پرداخت. در اين دوران او به تئاتر علا قمند شد و تحصيل در رشته بازيگري مدرسه تئاتردانشگاه شيلي را آغاز و پس از اخذ مدرك بازيگري به كارگرداني روي آورد .
ويكتور در اين زمان بيش از گذشته به خوانندگي علاقه نشان مي دهد و كم كم پايش به فعاليتهاي سياسي نيز كسيده مي شود؛ در سال 1966 او اولين آلبوم خود را بانام خودش به بازار غرضه كرد. در سالهاي بعد، او به عنوان كارگردان تئاتر به فعاليت پرداخت اما زمان بيشتري را با آهنگهاي خود و فعاليت هاي سياسي پر مي كرد. با لاخره در 1970 تئاتر را رها كرد تا زمان بيشتري را با آهنگهاي خود به مردم كشورش بپردازد .
آثار ويكتور خارا مملو از انديشه هاي او درباره زندگي ساده مردم شيلي است. او عشق زيادي به زحمتكشان شهرها و روستاها داشت و بسياري از آهنگهايش بزرگداشت اين مردم زحمتكش است. همچنين به جهت عشق بي حد او به كشورش، آهنگهايش گاهي با بي مهري محافل سياسي روبرو مي شد و مورد هجوم منتقدان قرار مي گرفت. ويكتور خارا هدايت بخش مهمي از جنبشهاي موسيقي آمريكاي لاتين بانام «نووكاينسون»nueva cancion يا «آهنگهاي تازه» را به خود اختصاص داده است .
اين جنبش درگير فعاليتهاي انقلابي در آمربكاي لاتين شدو بسياري از هنرمندان اين جنبش در اهداف و انديشه هاي عمومي شريك شدند . نهايتا انديشه هاي سياسي ويكتور به بخش مهمي از آهنگهاي او بدل شد . او به فلسفه اشتراكي كمونيسم اعتقاد پيدا كرد و چون خوانندگان ديگر آمريكاي لاتين بهبود زندگي مردم فقير را پايه فعاليتهاي خود قرار داد .
توجه ويكتور خارا به آرمانهاي سياسي اش را مي توان در حمايت او از كانديداتوري سالوادور آلنده درسال1973 به وضوح ديد. آلنده عضو حزب «اتحاد عمومي» (بخشي ازحزب كمونيست شيلي) بود. ويكتور و ديگر خوانندگان كشورش كنسرتهايي را در حمايت از آلنده واهداف سياسي او برگزار كردند .
آلنده كانديدايي بود كه عشق زيادي به مردم و شهرهاي كوچك شيلي داشت حزب اتحاد عمومي برنامه هايي براي افزايش آموزش، حمايت از تهيه مسكن و خدمات بهداشتي رايگان داشت. يكي از كنسرتهاي حمايتي آلنده كنسرتي بود كه در استاديوم شيلي برگزار شد و در آن هنرمندان و خوانندگان زيادي به اجراي برنامه پرداختند.
نهايتا آلنده درانتخابات پيروز و به عنوان رئيس جمهور شيلي انتخاب شد، اما ارتش كودتايي ترتيب داد و در نتيجه آن آلنده كشته شد و ارتش، قدرت را به دست گرفت. ويكتور خارا كه در آن زمان در دانشگاه فني دولتي مشغول به كار بود ، دستگيروبه زندان منتقل شد. او پنج روز از آب وغذاي مناسب محروم بود اما ديگر زندانيان از سهم غذاي خود به او مي دادند. در اين ميان تنها نگراني او از اين بود كه اين كمك دوستانه براي آنها مشكل ساز شود .
مرگ در میدان
در پايان ارتش ويكتور خارا و پنج هزار تن از جوانان شيلي را به استاديوم؛ يعني همانجايي كه كنسرتهاي حمايتي آلنده برگزار شده بود منتقل كرد در آنجا نظاميان به شكنجه و كشتار بسياري از مبارزان پرداختند .
رئيس زندان كه سرودهاي هيجان انگيز خارا را شنيده بود به هنرمند گرفتار نزديك شد و از او پرسيد آيا حاضر است براي دوستان گيتار بزند و سرود بخواند؟ پاسخ ويكتور مثبت بود: البته كه حاضرم ! رئيس زندان به يكي از گروهبانان گفت گيتارش را بيار! گروهبان رفت و تبري با خود آورد و هر دو دست ويكتور خارا را با آن شكستند. آنگاه رئيس زندان به طعنه گفت: - خوب، بخوان! چرا معطلي؟ ... ويكتور خارا، درحالي كه دستان خونريزش را در آسمان حركت مي داد از همزنجيران خود خواست كه با او هم صدايي كنند و آنگاه آواز پنج هزار دهان به خواندن «سرود وحدت» كه ويكتور تصنيف كرده بود در استاديوم سانتياگو طنين افكند:
مردمي يكدل ويكصدا
هرگز شكست نخواهند خورد
پس از آن وحشيانه به رگبار بسته شد و پيكرش به گورهاي دسته جمعي انتقال يافت. اين واقعه در سپتامبر 1973 رخ داد كه در تاريخ شيلي به «سپتامبرسياه» معروف شده است.
پس از مرگ او، همسرش «جوان خارا» جنازه اش را مخفيانه تحويل گرفت و به خاك سپرد. وي از ترس مشكلات بعدي كه رژيم كودتا براي او ايجاد مي كرد مجبور به ترك شيلي شد. و نوار هاي ويكتور را نيزمخفيانه با خود برد.
امروزه آهنگهاي انساني و سياسي ويكتور خارا در تمام دنيا تمجيد مي شود و جنبش «آهنگهاي تازه» و موسيقي سياسي به طور عام همچنان قدرتمند مانده است.
زندگي ويكتور خارا مثال زيبايي از خواننده اي است كه به واسطه آهنگهايش با مردم حرف مي زند . آهنگهاي او، گواه قدرت بي اندازه و نگاه مثبت او به زندگي است.
دو ترانه از خارا
*********************
پرسش من اين است :
‹‹ هرگز به فكرتان رسيده است كه اين سرزمين مال ماست ››
مال كسي است كه بخش بزرگي ازآن را دراختيار دارد
پرسش من اين است:
‹‹هرگز به فكرتان رسيده است دست هايي كه دراين سرزمين كار مي كنند مال ماست ››
و حاصل آن نيز مال ماست
حصارها را ويران كن آنها را درهم بكوب
اين سرزمين مال ماست
به پدرو ماريا ، به خوان خوزه
اگر آوازم كسي را آزار مي دهد
اگر كسي باشد كه تحمل شنيدن آوازم را نداشته باشد
اطمينان داشته باشيد كه او يك يانكي است
يا يك مالك وفئودال بزرگ كشور است
حصارها را درهم بكوب
**********************
شعر كبوتري است در جستجوي آشيانه
رها مي شود و بال مي گشايد تا پرواز كند ،
پرواز
آوار من آوازي است آزاد و رها
كه ايثار مي كند به آنكه به پا خاسته است
به آن كسي كه قصد پرواز به بلنداي جاودانگي دارد
آواز من زنجيري است كه نه بدايتي دارد ونه نهايتي
در آواز من تمام مردم را خواهي يافت
چرا كه آواز كبوتري است كه براي رسيدن به دريا پرواز مي كند
رها مي شود و بالهايش را مي گشايد تا پرواز كند.